سال 1389 بر پيروان حقيقت مبارک
Weblog.
Works.
VIP Linx.
Home.
 
 
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونيکی :
يادداشت :
 
 
 
 
......................................
 
 
نکته مهم در مورد خوندن این وبلاگ :

از اول اصلا قرار نبود که این وبلاگ شبیه داستان بشه ... ولی نمیدونم چرا الآن داستان شده و دنباله دار ...
یعنی اگه دوست دارین بفهمین قضیه از چه قراره باید از اولین وبلاگ بخونین تا هم شخصیت ها رو بشناسین
و هم کوچه مونو ... ممنون ... مرسی ... تشکر ...
Star ستاره
 
 
......................................
 
امکان جدید و خوب برای سایت !
اگه دوست دارید که عضو این سایت بشین تا آخرین تغییرات و خبر های سایت رو بدونین
فرم زیر رو پر کنین ... هر وقت هم دوست داشتین عضو نباشین ، خیلی راحت میتونین که
نباشین ... بنابراین چیزی رو از دست نمی دین !!!
 





Powered by WebGozar

   
خودم ... نه من !  
0. ... دیگه من نیستم !
{چهارشنبه‌ 5 بهمن 1384 }
یه روز نشسته بودم تو خونه مون که تو کوچه مونه ... داشتم به خودم فکر می کردم که عجب آدم مزخرفیه ... یهو در وا شد و خودم از کوچه مون اومد تو خونه مون ... صد دفعه بهش گفتم که وقتی میخوای از تو کوچه مون بیای تو خونه مون در بزن ... اف اف که نداریم ... مشت بزن ...!
به خودم گفتم : الاغ ! ادب حکم می کنه که همیشه اجازه بگیری و بیای تو خونه مون . خودم گفت : اگه تو فکر می کنی که من آدم مزخرفیم ، دیگه لازم نیست در بزنم ... از این به بعد در رو میکشم که کار یه سره بشه ... اینکه هی بزنمش تا زجر کش بشه که خوب نیست ...
به خودم گفتم : عوضی ، کشتن جرم داره ... اونم تو کوچه ما که همه میرن ... باید اول بخوریش ، بعد بیای تو ... اصلا یه چیزی ... ! یادم نبود که تو کوچه ما هیشکی نمیاد تو ... همیشه باید بری بیرون !!! ... خودم خیلی شرمنده شد ... رفت .
 
اتوبان صدر ، روی پل شریعتی  
1-. ... و آنگاه آسمان جر خورد !
{شنبه 1 بهمن 1384 }
تو کوچه مون آفتاب در نمیاد ... ابر در میاد !
من عاشق دیدن پاره شدن ابرها هستم که نوک کله خورشید از اون تو معلوم میشه و بعدش هم میره خونه باباش ...
من عاشق دریدن ابرهام که تو کوچه مون از باباهامون بهمون نزدیک ترن ... وقتی بابات میزنه تو گوشت درد میاد ولی وقتی ابر میزنه تو گوشت درد میره ! ... تو کوچه مون دردها میرن ... نمیان ...
یه روز صبح که از خواب پریدیم ، دیدیم تو کوچه مون ابر اومده ولی خورشید هم اومده ... همه درجا زدن از زلیدن ( زل زدن ) به خورشید ، آخه میدونین تو کوچه مون آفتاب در نمیاد ... ابر در میاد !
اون روز همه فکرای عجیب غریب کردن ... فکر کردن از این به بعد برف از زمین به آسمون نمیره ... فکر کردن که دیگه اسم بچه هاشونو نباید بزارن ابر دست ، ابر باد ، ابرین ...! فکر کردن که از این به بعد همه میان ... هیشکی نمیره ... فکر کردن که از این به بعد همه عاشق میشن نه فارغ ... ولی دیدن که ... نه ......
دوباره آفتاب رفت خونه باباش ... نگو امروز آفتاب یه چارپایه گذاشته بوده زیر پاش که یه خورده بیشتر بیاد بالا که ببینه کوچه ما چجور جائیه ... اون روز بود که همه به هم میگفتن ... و آنگاه آسمان جر خورد !
( ممنون از موبایل خوبم که این عکس رو در حال حرکت ماشین تو اتوبان تونست واضح بگیره )
 
شاخه های لخت درخت جلوی برف رو گرفته ... میگه منو نگاه کن ... برف رو نگاه نکن !  
2-. شروعی در یک روز برفی
{يكشنبه‏ 25 دي 1384}
بالاخره بعد از سه سال سایت خودم رو طراحی کردم و محسن هم اونو نوشت ... بالاخره از ویلونی و اینطرف و اونطرف وبلاگ نوشتن ، راحت شدم .
از این به بعد تو سایت خودم می نویسم ... چند تا نوشته قبلی مربوط به سایت یاهو 360 که قبلا اونجا می نوشتم ... دلم میخواد از این به بعد داستان های کوتاه و نوشته های قبلی مو تو این قسمت از سایتم بیارم که یه عده بخونن و عاشقم بشن !!!! اینجوریه دیگه ...
عجب برفی میاد تو کوچه ما ، اینطورکه معلومه فقط تو کوچه ما داره برف میاد ... برف ها هم از زمین به آسمون میرن ، نه از آسمون به زمین ... این که چیزی نیست ! تو کوچه ما همه میرن ... هیشکی نمیاد ... از صبح تا حالا با هر کی تلفنی حرف زدم ، همه تعجب کردن که اینجا فقط برفه ! تازه به هیشکی نگفتم که اینجا برف از زمین به آسمون میباره نه از آسمون به زمین ! این که چیزی نیست ! تو کوچه ما همه میرن ... هیشکی نمیاد ... نمیاد تا بدونه جای خالیش تو خونه ، واسه من یه زندونه ...
واسه الآن همینقدر بسه ... بای ... گود بای ...
 
 
Previous Page